تبليغاتX

تو از خدای خویش گم شده ای
او به دنبال توست
دقت کرده ای؟

         "به پينه هاي دستانم،

                           به کبودي زير چشمانم،

                                              به رنج بي پايانم"

به سراغم آمدي

تا اندوه هزاران ساله ام را به دوش بکشي.

به سراغم آمدي،

 تا گوشه چشمان چروک خورده ام را ببوسي.

تمام شده بودم،

با تمام بي پاياني رنجم.

تمام شده بودم و توده اي از اندوه بر جا مانده بود.

تمام شده بودم.

تو تمامم کرده بودي.

بغضت شکست ومن تمام شده بودم.

و تو تنها هزاران سال دير رسيده بودي،

تنها هزاران سال نا قابل...

آخه چرا من همش از غم می نویسم؟؟؟؟؟؟؟

چرا من همش غمگینم؟؟؟؟؟؟؟

چرا همش دلم بارون میخواد؟؟؟؟؟؟؟

چرا من همش دلم گریه میخواد؟؟؟؟؟؟؟

چرا من همش دنبال بهونه ام تا گریه کنم؟؟؟؟؟؟؟

حتی اگه بهونه ای نباشه الکی گریه میکنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

.

.

.

اینا یه دلیل داره!

من افسرده ام...................

انقد دلم میخواد قرص آرام بخش رو تجربه کنم!!!

همش عصبی ام...

همش ناراحتم........................

همش ناراحتم.....................................

همش ناراحتم...............................................

از دست همه...

از دست خودم..........................

چرا من خیلی وقته نمیخندم؟؟؟؟؟؟؟

اگرم میخندم یه کوچولو!!! اونم تصنعی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تصنعی

          تصنعی

                     تصنعی

کی میتونه به من کمک کنه؟؟؟؟؟؟؟

من میخوام از این وضع دربیام خدااااااااااااااااااااااااااااا

«شعر زیبای گوگوش که آرومم میکنه گاهی»

کمکم کن
کمکم کن
نذار اينجا بمونم تا بپوسم
کمکم کن
کمکم کن
نذار اينجا لب مرگو ببوسم
کمکم کن
کمکم کن
عشق نفريني بي پروايي ميخواد
ماهي چشمه ي کهنه
هواي تازه ي دريايي ميخواد
دل من درياييه
چشمه زندونه برام
چکه چکه هاي اب مرثيه خونه برام
تو رگام بجاي خون
شعر سرخ رفتنه
تن به موندن نميدم
موندنم مرگ منه

عاشقم مثل مسافر عاشقم
عاشق رسيدن به انتها
عاشق بوي غريبانه ي کوچ
تو سپيده ي غريب جاده ها
من پر از وسوسه هاي رفتنم
رفتن و رسيدن و تازه شدن
توي يک سپيده ي طوسي سرد
مثل يک عشق پر اوازه شدن

کمکم کن
کمکم کن
نذار اين گمشده از پا در بياد
کمکم کن
کمکم کن
خرمن رخوت من شعله ميخواد
کمکم کن
کمکم کن
منو تو بايد به فردا برسيم
چشمه کوچيکه برامون
ما بايد بريم به دريا برسيم
دل ما درياييه
چشمه زندونه مونه
چکه چکه هاي اب
نرثيه خونمونه
تو رگ بودن ما
شعر سرخ رفتنه
کمکم کن
که ديگه وقت راهي شدنه

کمکم کن
کمکم کن
کمکم کن
کمکم کن
کمکم کن
کمک کمک کمک کمک
کمکم کن

کمکم کنین..............................

کسی نیست به دادم برسه؟

نه!!!!!!!!!!!! انگار نیست!

فقط سکوته که میشنوم... (آخه کسی هم نمیتونه کمکم کنه!!)

این سکوت لعنتی آزار دهنده س!!!!

اما خودم عادت دارم به سکوت

سکوت و

سکوت و

سکوت

و

.

.

.

سقوط..............................

نمیدونم قراره چی پیش بیاد!

انقد برنامه برا زندگیم و آینده م دارم!

اما این ناراحتی ها و گریه ها و اعصاب خوردکنی ها

جایی برای برنامه هام نمیذاره...............

پ.ن: دقت کردین؟ کسی سراغ یه آدم افسرده نمیره!!!!

همه دنبال شادی هستن! دنبال خنده!

بیخود نیست آدمای افسرده تنهان......................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/13ساعت 22:13  توسط جوجو خانوم | 

 bxkvpmt1f4nc3zr3x9bp.gif

سال های زیادی ست که من می خندم

روزهاي زيادي است که من مي گريم

در کوچه پس کوچه هاي زمان گم شده ام

من مي ترسم...

 

زير بار چکمه هاي فرياد

کمرم خم خواهد شد

آسمان را دوست دارم

آب را ، گل سوسن

همه را من دوست دارم ...

 

دوست  دارم اشک چشمم را و محبت دستان را

هديه کنم بر دستي

دست نوازش بکشم بر مويي

بوسه اي بزنم از سر احساس و شکوه

بر لبهايي که مرا دوست مي دارد...

 

بار تنهايي من سنگين است

ديروز در کوچه پس کوچه هاي خلوت

خدايم گم شد

ايمانم به تاراج فراموشي رفت

چون کويري شده ام بي احساس

من گم شده ام ....

 

ديوار ديگر بالش تنهايي هايم نيست

صداي غوک زمزمه شبهايم نيست

جير جيرکي با يک پرواز

همه نور و صدايم را برد

 

دوست دارم باد در آغوشم گيرد

و سرم را بر شانه نرمش بگذارم

چنگ در موهايم اندازد

و نوازش کند صورت سرخ مرا

 

دوست دارم پيراهنم را باد ببرد

و من لخت شوم از تزوير و ريا

پاک شوم و سراسر شور و شعف

راستي را دوست دارم

 

دروغ هم مي گويم

آب و آتش

چه بخار گرمي

مي سوزاند گل شبو را

مي برد روشني صورت را

دل پر از اندوه و سياهي خواهد شد

 

نه من دوست ندارم تاريکي را

تاريکي مشکي است

و سياهي رنگ مرداب است

و من مرغ دريايي را دوست مي دارم

آسمان را ، آبي را،گل سو سن را

همه را من دوست دارم... آری همه را دوست دارم ولی باز تنها می مانم ...

آری سالهاي زيادي است که من مي خندم ... اما کاش کسی می فهمید ...

خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است ...

فریادی نهان است در پس این خنده ها که هیچ کس نمی بیند ...

bxkvpmt1f4nc3zr3x9bp.gif

دنیایم به هم پیچیده تر می شود

هر روز صبح به جای سلامی شیرینی به زندگی

می گویم سلام روزگار تلخ

هر روز به جای خوشحالی از طلوعی تازه

 به استقبال بدترین لحظات می روم

دوستانم نگرانم شده اند اما اتفاقی نیافتاده است تا مرا امیدوار کند

آنگاه که نزدیکترین افرادت خنجر به دست شده اند چه پاسخی خواهی داشت

خدا را حکم کرده ام از او خواستم خود حکم باشد و قضاوت کند

از بندگانش به خود او شکایت کردم

من که خود می دانم چه می کنم وچه کرده ام

اما افراد را نمی فهمم

باور کنید انصاف نیست

آخر چند بار می شود اجزای زندگی یک نفر را متلاشی کرد؟؟؟؟؟؟؟؟

 آیا می توانم دوباره بسازمش ؟

خسته ام خسته............

 bxkvpmt1f4nc3zr3x9bp.gif

وقتی دلت خسته شد

دیگر خنده معنایی ندارد

می خندی تا از دیگران غم آشیانه کرده در چشمانت را پنهان کنی

وقتی دلت خشته شد

حتی اشکهای شبانه آرامت نمی کند

گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای

وقتی دلت خسته شد

هیچ چیز آرامت نمی کند به جز

 

پرواز

 

ehzlm33hg449t7w0xuzg.jpg

 پ.ن: دلم میخواد بشم همون جوجوی شیطون و بازیگوش و خوش خنده

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/02ساعت 0:53  توسط جوجو خانوم | 
 


خدایا به خورشید چه گفته ی که یک لحظه هم سرد نمیشود و تن به تاریکی نمی دهد؟؟؟